تبلیغات
فــــــــریاد بی صـــــــــــدا - دریای فرح آباد

دریای فرح آباد



سلام


دوستان گلم امیدوارم که حالتون خوب باشه

ببخشید که دیر به دیر بهتون سر میزنم


آخه بیشتر روزها پدرم صبح میاد دنبالمون و با هم میریم باغ

بابا میگه پاییز و زمستون مجبوری تو آپارتمان بمونید

 دیگه بهار و تابستون آزاد باشین و بیاین باغ تا حوصلتون سر نره

پدر و مادرم خیلی مهربون هستند

 خدا ایشالا همه پدر و مادرها رو حفظ کنه همچنین مامان و بابای منو

هر جایی که میخوان برن حتما باید ما باشیم وگرنه بهشون خوش نمیگذره

از بس باهم رفتیم بیرون که باور کنید

چند روز پیش با دوستان همسرم رفتیم دریای فرح آباد ساری


9dkhhitp1in004hqtptb.jpg

 بدک نبود

به همسرم گفتم فقط باید با خونواده بریم بیرون که بهمون خوش بگذره

همسرم میگه بخاطر تنبلی شماست

آخه مامانت همه کارها میکنه شما میشینید و فقط میخورید

حالا که رفتی ساری مجبور شدی با وجود رکسانا کار کنی سختت شد


همسرم حرف دلمو زده بود ......

خخخخخخخخخخخخ

یه خواهر دارم که در انتظار بچه دار شدنه خدا هنوز مصلحت ندیده که بهش بچه بده


انشا الله خدا دامن همه خانم هایی که دوست دارن بچه دار شن سبز کنه


هر وقت میریم باغ یا جاهای دیگه واسه تفریح یا مهمونی


 این بنده خدا خواهرم عین دایه میمونه واسه بچه هام

کلی بهم کمک میکنه من حسابی استراحت میکنم

با اونکه همسرم مرد خیلی مهربونیه

 هر وقت از محل کارش بر میگرده خونه

 نگهداری بچه و بازی کردن به عهده اونه

وقتی مهمونی میریم خانم دوستاش میگن ببینین از فلانی یاد بگیرین

چقد خوب بچه داری میکنه


وقتی رفته بودیم ساری بیشتر ساعت بچه بغل اون بود

یا با کریر دورش میداد

دوستاش میگفتن تو باید واسه خودت از این آغوشی ها بگیری که

بچه میذارن توش و میبندن به کمر

منم گفتم به خاطر همین حرفای شماست که واسش نمیخرم

میترسم اذیتش کنید

و واسه همسرم حرف در بیارین




راستی بگم از سوتی دادن تو دریا

نرسیده به دریای فرح آباد یه جایی با کلی آلاچیق و یه رودخونه هست

که جای خوبیه واسه نشستن


یکی از بچه ها گفت گرسنمون شده همین جا بزنیم کنار و ناهار بخوریم

بابا جاتون خالی رو یکی از سکوها نشستیم

همراه با ناهار کلی پشه هم میومد رو سفره

از یه دست غذا میخوردیم از یه دست هم پشه میکشتیم

خخخخخخخخ

گفتیم تا پشه ها بیشتر از این بچه ها رو اذیت نکرد بریم


چشاتون روز بد نبینه

 دیدیم یه آقایی اومده و میگه کرایه سکو لطف کنید

فکر میکردیم داخل محوطه فقط کرایه میخواد

آقاهه گفت هیچ فرقی نمیکنه شما بیای کنار دریاچه بشینی یا بیرون

آخه ما قصد موندن نداشتیم تا دریا 20کیلومتر بیشتر نمونده بود

یکی از بچه ها گفت

 خب موقع ناهار یسره قتل میکردیم

 اینم خون بهای پشه ها باید یه جوری از دل صاحبشون در میاوردیم

خخخخخخخخخخخخ








[ شنبه 16 خرداد 1394 ] [ 09:58 ق.ظ ] [ آتوسا جون ... ]